بغضی پر از ویرانیم من ابرم و باران شدم
قلب مرا سلطان شدی رسوای این و آن شدم
اینجا پر از تنهاییم پنهان شدی پنهان شدم
هر شب به کابوسی گذشت همسایه ی دیوان شدم
این قصه را پایان نبود این قصه را پایان شدم
این قصه را پایان نبود این قصه را پایان شدم
من یک غم طولانیم باریدم و گریان شدم
من یک غم بی مدتم شیدای این و آن شدم
تو رفتی و من بعد تو در هر نفس ویران شدم
در انتظار بودنت من مرگ جاویدان شدم
دیگر مرا پیدا مکن پیدا مکن پنهان شدم
من یک نفر در راه تو صد جان شدم صد جان شدم