توو این شب ستاره ها راهو نشون نمیدن
دُم تکون نمیدن سگای ولگردِ کوچه
به هم نمیخونه روزای عریانِ رفته
شبای محجوب پشتِ حائل شیشه
کلیشه ها مسموم میکنن روشن دلا رو
عقلا مُردن، متفکرا بوی خون میده حرفاشون
خودشون علنن میگن حقِ ماها رو خوردن
کجاست اونی که از دست و جون میگه با ماهور
شاه میکُشه، وزیر دفن میکنه
قاضی رعیت فقیرو میکِشه پایِ میز
آزادی دار میخوره، آرامش قهر میکنه
توو این شهر کی باید قاضی رو بکِشه به زیر
اینجا انسانی مُرد
توو این شهر اونایی که باید میبودن نیستن، گریختن
این شهر پهلوون نداره ولی تا دلت بخواد
پُر شده از قهرمانِ الکی
وزشِ باد الکی، چرخشِ دار الکی
قسمِ یار الکی اینجا،اینجا قطار الکی
راه الکی، ساز الکی
جنس و حقِ کدوم جنس
اینجا انسان الکی
حرفایِ کتاب الکی
توو این شهر حسابی نیست رفیق
باس چشاتو ببندی حقو از زیر تیغ بگی
رک باشی تهش توو دو تا صفحه ی زرد تیتر بشی
تو هم از این سفره ی جهل بخور، کی به کیه؟
من میدونم میدونم توهم میدونی
عامل شب هم میدونه مدیون کشته هاییم اگه
آواز میخونه شب، کلاغ میخونه ترس
لب میزنه سگ، خر میزنه پَر
من میدونم بهارم کجاست اما
تو گرمایِ شاهِ زمستونو میکِشی دورت
خیالت راحته جیره هات جیبتو پُر میکنه
اما تهِ این بی کران خودتی و خودت

باکره ها عریان، پروانه ها دورِ آتیش بنیان
هر سه خدایان تیره ی عصیان
جمعی دل بسته به اندامِ دنیا
زیرِ نفرت، رودِ عسل
زیغِ رغبت توو دکون اکبر
تحتِ تاثیرِ عبورِ عجم
بور احمق شربتِ ابد
بوی عنبر از ستونِ اول
از هفتاد و چند عدد مدخ عسل
هجو رکود همه درکِ عزل
نداره هیچ کسی از قدیما خبر
میخورن آب خنک زیرِ سایه
با هر کدوم از حواست به قایق
اگه بهشتو نمیدن اجاره
چرا تو توو راس قدرتی ظالم؟ ها؟

به آتیش بکشید شهرتونو
چیزی مقدس تر از این زندگی نیست
بین عظیمِ مرگ و طلاق تنفس
توو هوایِ سیاستِ گیج
همون بمیری بهتر اون
پشتو نبینی بهتر
نمیدونم آدما به چی میرسن ولی
مرگمون قبلِ پیری بهتر و
تیری بخوره توو این سینه بهتر
بکشی تیغِ وحدتو به چشم
نبینی کثرت
توویِ این کاخِ توو خالیِ ظلم
چیزی نی جز لشِ دیوِ منت
میکِشیم زیرِ پامون نونو
بچش طعمِ چکمه ی زورو
تقاصِ شوری که به خون رسید و
خونی که به جوب ریخت به پوچ و
پس میدن