من از کویر میخواستم مواظب گل باشه
بارون شه تا یه ذره رنگ و روی گل واشه
گل و دادم به عشق بهار و بوی بارون
پژمرده شد چون اینجا تموم نشد تابستون
تموم نشد تابستون ...
آفتاب تیز و بی رحم خندید به مهربونیش
دوید و هی سراب بود تموم شد جوونیش
این خاک بی محبت نذاشت ریشه بگیره
کویر با گل دشمن بود یه کاری کرد بمیره
پر پر شد از تنهایی کسی دلتنگش نشد
جز بی کسی هیچ کسی همراه دردش نشد
شکستنش ساده بود راحت با یه اشاره
آرزوی گل این بود یکم بارون بباره
آفتاب تیز و بی رحم خندید به مهربونیش
دوید و هی سراب بود تموم شد جوونیش
این خاک بی محبت نذاشت ریشه بگیره
کویر با گل دشمن بود یه کاری کرد بمیره